السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

205

تفسير الميزان ( فارسي )

مالك الملك ، * ( « تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ ، وَتَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشاءُ » ) * با توضيحى كه خواهد آمد از شؤون ملك اعتبارى است ، و آنچه در آيه دوم آمده از شؤون ملك حقيقى است ، پس خدا مالك الملك على الاطلاق است ، يعنى هم مالك ملك حقيقى است و هم مالك ملك اعتبارى . * ( « تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ ، وَتَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ » ) * كلمه « ملك » بدان جهت كه در اين آيه ، مطلق آمده ، ( و نفرموده ملك حق را به هر كس بخواهى مىدهى ) ، شامل « ملك حق » و « ملك باطل » هر دو مىشود ، و خلاصه مىفهماند مالكيت آن كس كه در ملكش عدالت مىكند ، و هم مالكيت كسى كه در ملكش جور و ستم روا مىدارد ، هر دو از خدا است ، براى اينكه ملك ( همانطور كه قبلا يعنى در تفسير آيه : « أَنْ آتاه اللَّه الْمُلْكَ . . . » « 1 » بيان كرديم ) خودش فى نفسه موهبتى از مواهب خدا است ، نعمتى است كه مىتواند منشا آثار خيرى در مجتمع انسانى باشد ، و به همين جهت است كه مىبينيم خداى تعالى علاقه و دوست داشتن ملك را فطرى و جبلى انسانها كرده است . پس ملك حتى آنكه در دست غير اهلش افتاده بدان جهت كه ملك است ، مذموم نيست ، آنچه مذموم است يا به دست گرفتن نااهل است ، مثل ملكى كه شخص ظالم و غاصب از ديگرى غصب كرده ، و يا خود آن هم مذموم نيست ، بلكه سيرت و باطن خبيث او مذموم است ، چون او مىتوانست براى خود سيرتى نيكو درست كند ، كه البته برگشت اين نيز به همان وجه اول است . و به بيانى ديگر مىگوئيم : ملك نسبت به كسى كه اهليت آن را دارد نعمت است ، و اين نعمت را خداى سبحان در اختيار او نهاده ، و نسبت به آنكه اهليت ندارد نقمت و بدبختى است ، و اين نقمت و عذاب را خدا به گردن او انداخته ، پس به هر حال ملك چه خوبش و چه بدش از ناحيه خدا است ، و فتنه اى است كه با آن بندگان خود را مىآزمايد . در سابق هم گفتيم كه هر جا خداى سبحان مطلبى را مقيد به مشيت خود كرده ، معنايش اين نيست كه خدا كارهايش را دل بخواهى و جزافى انجام مىدهد ، بلكه معنايش اين است كه هر چه مىكند در كمال اختيار مىكند ، مجبور به هيچ كارى نيست ، پس در آيه مورد بحث هم معناى كلام اين است كه اگر به كسى ملك مىدهد و يا از كسى مىگيرد ، و اگر به كسى عزت مىدهد ، و ديگرى را ذليل مىكند ، همه را با مشيت خود مىكند ، و كسى نيست

--> ( 1 ) سوره بقره آيه 258 .